**دختر خر کردن**
آرش آن طرف اتاق اشاره به سیما کرد که به آشپزخانه برود
مهمانها در مهمانسرا نشسته بودند آرش به اشپزخانه رفت که یک
دفه زن عمو یعنی شهلا خانم وارد شد ارش پسرم اینجا چی کار
میکنی؟ آمدم برم دستشویی اوااااااا خدا مرگم بده آخه اینجا دستشوییه؟
برو مادر خسته ای برو بخواب.
آرش: نه مامان هواسم نبود یعنی اومده بودم آب بخورم.
آهان خب بخور.
سیما: زن عموجون می خواین کمکتون کنم؟ دستت درد نکنه عزیزم نه
شما برو بشین آرش این بشقابارو ببر بچین
آرش: باشه اب بخورم میرم، خب برو دیگه ، باشه شما برین من الان مییارم.
باشه ما میریم بیا بریم سیما جون، باشه اب بخورم مییام
شهلا خانم: باشه من رفتم.
سیما: خب آرش چی کارم داری اونم حالا؟
هیچی میخواستم بگم، میخواستم بگم بیا بریم بیا بریم آب بخوریم.
اوا این همه منو صدا کردی اینو بگی مسخره
آرش نه بابا میخواستم بگم بگم که اه ه ه ه ببین سیما با من دوست میشی؟
آرش شوخی میکنی؟
نه به خدا راست میگم البته چند ماهه میخام بگم البته روم نمیشد.
اخه چرا من؟ میدونی اگه یکی بفهمه چه آبرو ریزیی تو فامیل میشه؟
تو را خدا سیما من تو را دوست دارم.
آخه چرا من؟ خب به مهشید بگو باهات دوست بشه
ای بابا من میگم تو را دوست دارم
بگو اره جون من بگو، آره یا نه؟
نمی دونم خب باشه قبول.
آرش: الهی من فدای اون روی ماهت بشم و..................

ااااااااه هنوز با هم دوست نشدیم جو گرفتت ولم کن بسه بابا ماچ نکن ماچ غیر بهداشتیه ااااه عزیز جان میگم ماچ نکن.
خیلی ممنون دوست دارم خیلی دوست دارم.
واییییییییی یادم رفت بشقاب هاراو ببرم
خب من میرم تو هم اونا رو بیار فعلا"....
آرش: سیما؟
بله؟
دوست دارم.
ولی خودمونیما این دختره زودتر از اینی که فکر میکردیم خر شد.
حالا خدا کنه مراسم بچه در کنون نداشته بیدن.
اینم یه شعر از عشق من:
**محال**
تو میگی یه وقت و گاهی
÷یش میاد یه اشتباهی
نه دیگه دیگه نمیشه
واسه تو نمونده راهی