
دوباره دست به قلم می برم ، شاید این دست به قلم بردن های تکراری است که
تاب رفتن را از من می گیرد و مرا اینجا با تو نگاه می دارد ، دلیل ماندنم را نمی دانم
ولی دلیل ماندن تو عشق است ، تو عاشق شدی اما من!!
تو هر روز عاشقتر می شوی اما من؟!
تو می دانی خورشید کی طلوع میکند و چه زمانی باران می بارد اما من؟!.....
هیچ چیز نمی دانم حتی دلیل ماندنم را در کنارت...
ای کاش من هم می توانستم مانند تو عاشق باشم !!