سلام به همه دوستان قدیمی و جدید دوستداشتنی خودم
امروز با یه خبر خوش واسه همتون اومدم اومدم بگم که من دیگه تا 11 تیر آن نمیشم
واسه چی؟ حالا بعدا میگم فعلا تو خماریش بمونین تا 11 تیر
این تصمیم ناگهانی رخ داد اونم ساعت 30/7 شب پنجشنبه
نه این بار بابام نبود یه عهد و پیمانیه بین خودمو خودش
امیدوارم همیشه سبز باشین و تو نویسندگی(وبلاگ) موفق باشین
آرزوی من برآورده شدن آرزوهای شماست
اینجا از آرش عزیزم که خیلی اذیتش کردم عذر میخوام (داداش جونم ببخشین)
از روحی ، فهیمه، فاطمه، گیلاس ، عسل، شیما، فراز، محمد و شایان هم تشکر میکنم به خاطر معرفتشون پیروز باشین
یه بار دیگه از داداشم تشکر میکنم دستت درد نکنه آرش جونم
و حالا میخوام یه اعتراف کنم فواد عزیز... آره با تو هستم میدونم که دلت از
دست من پره میدونم خیلی اذیتت کردم .......... منو ببخش امیدوارم که روزی بتونم
از خجالتت در بیام همیشه واست آرزوی موفقیت و شادکامی دارم
ببخشین که بعضی ها از قلم افتادن من به یاد همتون هستم
به امید دوباره ملاقات کردن شما عزیزان
تانگو
میخوام برقصم اما در آغوش تو باتو
بیا باهم برقصیم عاشقونی تانگو
میخوام برقصم اما فقط با تو عزیزم
تا که یه دنیا عشق بود زیر پاهات بریزم
بیا در عالم عشق جدا بشیم زدنیا
با هم دیگه بشینیم رو بال نرم ابرا
بیا باهم برقصیم بی خبر از وقایع
بی خبر از عذابو سنگینی حقایق
رویای با تو بودن بزار که جون بگیره
میخوام همه بدونن دل عاشقو اسیره
عطر نفسهای تو مثا خود بهاره
برای من یه عالم گل و شکوفه داره
قلبم با هر دویدن اسم تورو میخونه
عشقت واسه همیشه تو قلب من میمونه
ببین که تو وجودم حس شریف عشقه
توی تمام رگهام بغض لطیف عشقه
میخوام برام بخونی حرفای عاشقونه
بگی عشق پاکت برای من میمونه







